در حال حاضر روشن استانتخاب ترامپ به عنوان رئیس جمهور ایالات متحده ، در سال 2016 ، بسیاری از روانپزشکان آمریکایی تشخیص موضوع یک اختلال روانی خاص را به این موضوع اختصاص دادند: اختلال شخصیت خودشیفته بدخیم. به طور خاص ، یک سندرم که نه تنها با “موقعیت” خودشیفته بلکه با رفتار ضد اجتماعی ، سادیسم خودحرفی و تفسیر پارانویا از واقعیت مشخص می شود.

در چند سال گذشته ، مجلدات مختلف “تشخیصی” درباره پرونده ترامپ منتشر شده است که از طریق آنها بسیاری از روانپزشکان می خواستند به “خطر” وی و “تأثیر ضد اجتماعی” احتمالی او بر جمعیت آمریکا اشاره کنند.

رفتار کلی ترامپ نیز اتفاقی از نبرد پیش از انتخابات از دست رفته وی ، این تشخیص را صریحاً تحریم کنید ، حتی اگر در صورت عدم مشاوره بالینی کافی ، مثل همیشه ، باید تشخیص داده شود. چرا این بررسی تشخیصی؟ از طریق نبرد انتخاباتی از دست رفته ، رئیس جمهور دچار زخم خودشیفتگی می شود ، دقیقاً غیر قابل علاج به دلیل عشق به خود بیش از حد ، که احترام و ستایش بی حد و حصر در همه زمان ها را می طلبد و بنابراین نمی داند چگونه یک نتیجه انتخابات عادی را با ناامیدی عادی بپذیرد.

علاوه بر این ، همانطور که اغلب در روانشناسی بسیاری از دیکتاتورها یا رهبران دولت اتفاق می افتد که کمی نگران آزار و شکنجه نیستند ، او از رقابت برای کسب قدرت از دیگران می ترسد ، در این صورت ارزیابی رفتار لیست های انتخاباتی را از طریق هذیان تلخ می کند. به اتهام کلاهبرداری

سرانجام ، از نظر خودشیفتگی ، وی به “قدرت” یا “اثربخشی” خود در سیاست و در هر زمینه ای بسنده می کند ، که در واقع از نظر روانی آسیب شناسی می شود با استفاده از تحریفات “سادیستی” پرخاشگری ، به ضرر مدیریت روابط همدلی و عاطفی ناشی از این رفتار کاملاً ضداجتماعی ، به حدی که رفتار انبوهی که توسط آن تحریک می شود و به جرات می توان گفت آموزش دیده ، کیفیت اساسی آنها را به وضوح محکوم می کند.

بر اساس ادعای قدیمی و همیشه معتبر مبنی بر اینکه “هر ملتی حکومتی را دارد که شایسته آن است” ، متأسفانه ، تحلیل دقیق اجتماعی در حال حاضر از ایالات متحده تنها می تواند ما را به درک یک ناراحتی خاص روانی آسیب شناختی که بیشتر مردم آمریکا را تحت تأثیر قرار داده است ، برساند. ، حدس و گمان در مورد نارضایتی پیش گفته رئیس جمهور مستعفی خود را ، البته فقط به همان اندازه رسوا کننده ، و همچنین “معبد” فیزیکی دموکراسی ، مفهوم “دموکراسی” است.

همه اینها ، در این حالت ، از طریق از دست دادن نامعقول و غیراخلاقی کنترل برخی از عملکردهای ذهنی فردی و گروهی ، نهادی ، مانند موتور تهاجمی. از دست دادن کنترل ، گاهی اوقات ، با درک بنیادی پارانوئید ، بنابراین مورد آزار و اذیت قرار می گیرد و می توان از آن دفاع کرد ، حفظ می شود. از این لحاظ ، درمانی را که از زمان بسیار قدیم تا زمان قتل سیاه پوستان در آمریکا اختصاص داشت ، به خاطر بسپارید جورج فلوید و فراتر.

در 6 ژانویه سیگنال مشخصی در مورد نزول دموکراسی در آمریکا وجود داشت و ترامپ اعتبار آن را دارد که در دوره ریاست جمهوری خود بر این کاهش تأثیر بگذارد و به طور خاص از طریق ناآرامی هایی که خود در سال های اخیر بر آن تأکید کرده است ، تأکید کند. روزها.

در واقع ، برای این منظور ، بررسی شد: 1) در میان هزاران تظاهر کننده حامی ترامپ ، بسیاری از مقامات دولتی وجود داشتند. 2) آمادگی آشکار پلیس ، که قرار بود از مرزهای پایتخت دفاع کند و از نفوذ وحشیانه به آن جلوگیری کند. 3) عدم وجود گارد ملی ، بسیج با تاخیر فوق العاده نامعقول ؛ 4) ناکارآمدی نیروهای ویژه پلیس که توسط کنگره برای دست کم گرفتن خطر استفاده می شود ، تا زمانی که همان افسران پلیس محافظت شده توسط پایتخت حتی تصور نمی کردند که با یک تظاهرات خصمانه و مخرب روبرو هستند.

برای رفتار در موارد 2-3-4 ، عملکردهای محافظتی قطعاً باید به بی توجهی سرکوب شده به دموکراسی نسبت داده شود! اما “اینرسی” ناسالم و در اینجا ما به حداکثر فقدان فرهنگی غیرقابل تصور آموزش دموکراتیک می رویم ، متأسفانه در تاریخ 6 ژانویه ، همچنین در حوزه دموکراتیک به ثبت رسید.

در واقع ، حتی اگر واکنش در میان سیاستمداران دموکرات بسیار پر جنب و جوش باشد ، هیچ اعتراضی درباره وقایع هولناک ، که منجر به مرگ نیز شد ، در فضای باز میادین آمریکا وجود نداشت. اگر در مورد ترور جورج فلوید ، چپ های دموکراتیک به تظاهرات گسترده خیابانی دامن زدند ، در س inال آخر انگشتی تکان نمی خورد تا به روشی ملموس و سخت کوشانه تمایل به نشان دادن دفاع از دموکراسی مورد حمله و تهمت را بیان کند.

علاوه بر این ، لازم به ذکر است که حوادث 6 ژانویه متأسفانه در قیام چپ ، هشت ماه قبل ، یک پیشینی داشت ، بنابراین بدون تمایز سیاسی ، هنگامی که پلیس سیاتل در کمیساریای شرقی در منطقه کاپیتول آن شهر وحشت کرد ، در حالی که گروههای رادیکال در سمت چپ افراطی به مقر پلیس حمله کردند و آنها را نابود کردند.

در این لحظه غم انگیز ، ایالت واشنگتن به شورشیان اجازه داد تا رویای “حذف” پلیس را پرورش دهند. بنابراین ، صعود به دموکراسی و ثبات پایدار آن در آمریکا ، حتی در صورت امکان ، مسیری بسیار دشوار خواهد بود و همه اینها به این دلیل است که این مسیر ، با ریاکاری ، نمی تواند ریاکارانه و صرفاً در زنجیره های سیاسی ثبت شود. ، اما در یک بلوغ روانشناختی و فرهنگی مترقی ، فردی و جمعی ، که باید توسط یک سیاست کاملاً دموکراتیک ، چه چپ و چه راست تحمل شود.



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *