فرار محتاطانه و تا حدی ترسو از ترامپ از کاخ سفید و سپس تحلیف جو بایدن به عنوان رئیس جمهور ایالات متحده بسیاری را به این فکر انداخته است – یا حداقل امیدوارم – پایان یک کابوس طولانی.

و در اینجا من به نخست وزیر کونته گوش می دهم – یک پوپولیست سابق مغرور ؛ حامی سابق مشروعیت قانون اساسی حاکمیت – در حالی که می پرسید اعتماد به نفس در پارلمان ، با قرار دادن ارزشهای قانون اساسی ، احترام به اقدامات نهادی ، اروپایی گرایی متقاعد شده در قلب برنامه سیاسی خود ، به نظر می رسد که چیزی تغییر کرده است.

البته ، هیچ کس جرات نمی کند بگوید که پوپولیسم تمام شده است. اما احساس آرام ، امید پنهانی که رو به زوال است ، وجود دارد. درست است که به نظر می رسد در ایالات متحده آمریکا فعلاً منزوی و تبعید شده اند ، در حالی که به نظر می رسد در ایتالیا فقط فرم خود را تغییر داده اند تا به طور محکم در نهادها قرار بگیرند. اما به نظر می رسید که آن پوپولیسم صریح ، کوره در رفته و کوره در رفته ، زخمهای او را می لیسد.

یک امید ملموس یا فقط یک توهم پارسا؟ تنها راه واقعی برای بررسی این مسئله ، تلاش برای جستجوی ریشه های پوپولیسم است ، تا ببینید آیا آنها از بین می روند یا نه ، آیا تغییر شکل می دهند یا نه ، یا همیشه در آنجا هستند ، با این هدف که یک “موج دوم” ایجاد شود.

درباره ریشه های پوپولیسم مطالب زیادی نوشته شده و مورد بحث قرار گرفته و عوامل زیادی عامل آن ذکر شده اند: از نابرابری اقتصادی گرفته تا تحرک اجتماعی مسدود شده. از تنش های اجتماعی گرفته تا درگیری مرکز-حاشیه. از مهاجرت به ناامنی.

همه تفاسیر قانونی ، جالب ، معقول. با این حال کاملاً راضی کننده نیست ، زیرا شاید هیچ کس با تأثیر واقعاً همه جانبه و عرضی ، مانند پوپولیسم ، ثابت نکرده است که هم فقیر جدید و هم ثروتمند “پیر” را ، چه بی سواد و چه فارغ التحصیل. . بیکار توسط متخصصان

به همین دلیل است که می خواهم سعی کنم یک کلید تفسیری دیگر بدهم. برای اشاره به یک دلیل دیگر ، شاید عمیق تر برای تولد و غنای پوپولیسم: کار. و من سعی می کنم این کار را با سه استدلال انجام دهم.

اولین استدلال خالی شدن معنای اثر است؛ واقعیتی که من آن را به یک کاهش دادم کالاها ، یا به یک یک روش ساده برای درآمدزایی. مسئله این نیست که فقط مسئله عدم اطمینان یا فرسایش قدرت خرید دستمزدها باشد. نکته این است که کار – البته به معنای گسترده و بنابراین فقط کار پولی – کمتر و کمتر احساس می شود و به عنوان روشی است که انسان در آن غرور و تعلق دارد. که با آن خود را درک می کنند و به وجود خود در جهان شهادت می دهند.

توجه پراکنده به درآمد ، فشار رو به رشد اجتماعی برای بدست آوردن کالاهای موقعیتی و وضعیتی ، گسترش مداوم این ایده که کار ارزش کاملاً مثبتی است و به طور خلاصه ، داشتن یا دادن حقوق برای حل مشکلات فرد و جامعه ، فرسایش می یابد اعتماد مردم در خود و دیگران. و بنابراین ، در سیاست.

از این نظر ، داستان (یا غیر داستانی) نیز در روزهای اخیر جالب است حسابدار سابق سوارکار که فراتر از اعتبار آن ، نه تنها بی اعتمادی بلکه عصبانیت آشکار جامعه را نسبت به این ایده که می توان از آنچه انجام می دهد راضی بود ، نشان داد. این امر منجر به بی اعتمادی ، از هم پاشیدگی اجتماعی و نارضایتی سیاسی می شود.

در واقع ، اگر هرکسی فقط کاری می کند که نان را روی میز بگذارد ، چرا باید به او اعتماد کنم؟ اگر “یک شغل در هنگام پرداخت به خوبی شغل دیگر باشد” ، “یک کشور در هنگام پرداخت به خوبی شغل دیگر است”؛ دیگر برایم مهم نیست که او این چشم انداز را داشته باشد یا اینکه این ارزش ها را ارتقا دهد: من فقط نیاز دارم که او به نگرانی ها و ناامیدی های من پاسخ دهد. اگر کار از معنا خلاص شود ، سیاست نیز از بین می رود.

شاخص دوم رابطه بین دنیای کار و پوپولیسم ، عینیت ادعایی بازار کار است. آنجا شایسته سالاری ادعایی در انتخاب کارمندان و ارتقا of مشاغل حرفه ای.

اگر از بین رفتن معنا در کار و فرسایش درآمد ، بلعیدن قورباغه ها برای یک کارگر متوسط ​​از قبل دشوار بود ، پس این سخنان کاملاً “صحیح” است ، زیرا چیزی جز نتیجه مکانیسم انتخاب و ارتقا neutral خنثی نیست و قادر به شایستگی ها و استعدادهای افراد را به طور عینی تشخیص داده و به آنها پاداش می دهد ، آن را برای بسیاری از افراد غیر قابل تحمل می کند.

با روش پر کردن یک ورق ، پروفایل توسط الگوریتم های وحشیانه بی چهره ، جمع آوری شده به عنوان گاو در نمایشگاه های شغلی ، آژانس های مسافرتی با کلاه در دست ، پذیرش منفعلانه حضور و پیشرفت شغلی افرادی که صریحاً ناکافی هستند ، و به او گفته شد كه این روش “درست” و “شایسته سالاری” برای انتخاب كارگران و پیشرفت در حرفه خود است ، حتی باعث ایجاد ناامیدی و عصبانیت بیشتر و تمایل به انتقام از نخبگان می شود كه این سیستم به طور همزمان تشویق می كند و آنها از آن كناره گیری می كنند.

اما اگر شورش علنی علیه مدیران کارتان دشوار است – به هر حال ، آنها نه تنها حقوق را پرداخت می کنند ، بلکه شما هر روز با آنها ملاقات می کنید – عصبانیت خود را بر طبقه سیاسی بریزید در مورد تکنسین ها و کارشناسان این بسیار ساده تر است ، اگرچه شاید کمتر رهایی بخش باشد. و اگر به من فرصت داده شود که این کار را در مخفی کاری انجام دهم ، حتی بهتر.

سرنخ سوم و آخر: فرهنگاجتناب ناپذیری، این ایده است که آینده نزدیک مشخص شده است و دیگر جایی برای تغییر واقعی وجود ندارد زیرا نیروهایی که در حال حاضر هستند بسیار قدرتمند هستند تا بتوانند مقابله کنند یا حتی به حداقل تغییر دهند. دیجیتالی شدن را در نظر بگیرید ، برای کار هوشمندانه، به هوش مصنوعی که شغل ما را سرقت خواهد کرد: آنها نه تنها به عنوان روند بلکه به عنوان نیروهای عظیم ، جهانی و مقاومت ناپذیر ارائه می شوند.

پیام دریافت شده برای کارگر عادی این بود: “یا یاد خواهید گرفت که موج سوار شوید ، یا غرق خواهید شد”. یا حتی اگر م componentلفه دوم شایستگی را اضافه کنیم ، “غرق شدن اشکالی ندارد.” بنابراین آینده ، از نظر بسیاری ، به مکانی غیرقابل کنترل و مهمانپذیر تبدیل شده است. یا حداقل اینکه سهم آنها و یا حتی حضور آنها را پیش بینی نکند و بنابراین تلاش برای شرکت در ساخت آن فایده ای ندارد.

این امر علاوه بر اینکه باعث شده بسیاری از کارگران در معرض فناوری قرار بگیرند ، نگرانی های مداوم در تلاش برای کنار آمدن با نوآوری داشته باشند ، بلکه باعث شده بسیاری از افرادی که غالباً فعالیت های اساسی را انجام می دهند ، منسوخ شده و حتی کمی بی فایده باشند. و آنها به اندازه کارگران در زمینه نظارت و تولید هنر تحت تأثیر پیچیدگی قرار نمی گیرند.

ناتوانی در ایجاد یک روایت واقعاً فراگیر و پس از آن حذف صریح و ضمنی و سپس صریح کسانی که برای همگام شدن با پیچیدگی تلاش می کنند ، منجر به رد آن شد و فرود آسان در توطئه. در واقع ، اگر نیروهای عظیم و گسترده ای وجود داشته باشد که فقط تعداد کمی آنها را کنترل می کنند ، و من نسبت به دیروز احساس نارضایتی و انزوا می کنم ، بدیهی است که این چند توطئه گر قدرتمند علیه من هستند. بدبختی ام را بخواهم.

بنابراین ، پوپولیسم می تواند متولد شود و هنوز هم کار را پرورش دهد. یا بهتر بگوییم در روابط ناسالمی که مردم با کارشان دارند و در نحوه مدیریت و روایت بازار کار توسط کسانی که اهرم ها را در اختیار دارند. اگر چنین باشد ، ممکن است به زودی با تغییر در پویایی پوپولیسم روبرو شویم.

در حقیقت ، آن در زمینه ای متولد و شکوفا شد که کار کاملاً در آن بود. بنابراین روشی برای برکناری اضطراب ، عذاب و ترس کسانی است که شغل دارند. شاید ناامیدکننده و کم درآمد باشد ، اما او آن را دارد. جای تعجب است که چه اتفاقی می تواند در زمینه بیکاری گسترده رخ دهد ، مانند آنچه که متأسفانه به سمت بی تفاوتی اکثر افراد پیش می رویم.

آیا ناپدید شدن درآمد ، جمع شدن بدهی ها ، ناامنی فزاینده مادی باعث می شود که مردم مسئولیت و انعطاف پذیری بیشتری از خود و نخبگان طلب کنند ، یا این که خشم اجتماعی را بیشتر دامن می زنند؟ پاسخ هرچه باشد ، باید چاره ای در کار یافت تا سیاست. نه تنها سعی در تأمین درآمد به همه ، و نه فراهم آوردن حرفه برای همه به همین ترتیب. بلکه به دنبال بازگرداندن معنا و در نتیجه عزت واقعی برای کار است.

متأسفانه ، معنا و عزت را نمی توان از خارج تهیه کرد ، “از بالا پایین آورد” ، بلکه می توان آن را تحریک کرد تا از طریق گوش دادن ، درگیری ، رویارویی از درون بوجود آیند. برای این کار لازم است قبل از کار با کارگر شروع شود: به جای ادامه دادن به شیدایی برای روش ها و ابزارهایی که با آنها کار می کند ، دلایل کار کردن یک شخص را بفهمیم و پرورش دهیم. به جای تلاش برای تحمیل فرایندهایی غیرقابل اجتناب و اهداف دیگران در صورت لزوم ، منافع را بشنوید و ارتقا دهید.

به طور خلاصه ، روی مردم شرط ببندید تا آنها شغل ایجاد کنند و برگردند تا صفوف بافت اجتماعی ما را ببافند. با زمان و ثبات قابل انجام است. به همین دلیل ، بهتر است فوراً شروع کنید.



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *