وقتی رئیس جمهور آمریكا ، رونالد ریگان ، اتحاد جماهیر شوروی را “امپراطوری شیطانی” در دهه 1980 توصیف كرد ، حمایت كمی از سیستم رسانه های جمعی پیدا كرد: این بیانیه از نظر فرم كودكانه به نظر می رسید ، در واقع غلط بود (هرچند تصور اتحاد جماهیر شوروی سوسیال) نامناسب است ، زیرا اگر جدی گرفته شود ، درهای مذاکرات و توافق های قدرت با کرملین در مورد موضوعات مورد علاقه مشترک بسته می شود. با نگاهی به جلو و عقب ، می بینیم که اولین شخصی که وی را جدی نگرفت ، خود ریگان بود که به عنوان یک رئیس جمهور بزرگ به تاریخ پیوست و به دلیل مذاکره در مورد معاهدات بسیار مهم خلع سلاح با مسکو و بهبود روابط با شوروی. همچنین در حالی که جناحین آنها را با احتیاط و به طور م preparingثر برای آمدن برای سقوط سیستم آنها آماده می کرد ، کار می کرد.
اگر آن را با زمان حال مقایسه کنیم ، رویکرد کلی سیستم رسانه ای رسانه ها نسبت به روسیه امروز بسیار تب برانگیزتر به نظر می رسد: امروز در روزنامه ها و تلویزیون سخنان پیرامون پوتین به عنوان “هیتلر جدید” و موارد مشابه آن را در غرب پیدا نمی کند مخالفت ، که سی سال پیش اصطلاح “امپراتوری شیطانی” را تحریک کرد ، اما هنوز تهدید روسیه (مرزهای بسیار باریک ، با تولید ناخالص داخلی به سطح ایتالیا ، بدون سیستم اتحادها و اکنون بدون ایدئولوژی چالش جهانی) فقط بخشی است از آنچه بود در غرب ، به نظر می رسد ارزیابی منفی (مقدس) از سیستم سیاسی پوتین به طور خودکار منجر به بالاترین سطح خصومت بین المللی با روسیه – تحریم های اقتصادی و تحریم سیاسی در هر سطح – بدون توجه به کارایی ، هزینه / سود می شود. نتیجه نهایی احتمالی این استراتژی. شاید (و ما تکرار می کنیم: شاید) بحث در مورد روابط با روسیه برای بیان کمی بیشتر از دیافراگم های استریل بین پروپوتین و آنتی پوتین مفید باشد ، مثل اینکه یکی یا دیگری حامل نقص عقلی یا اخلاقی هستند.

آنچه در مورد سیستم رسانه های جمعی صدق می کند ، در مورد همه رسانه ها و حتی همه تحلیلگران فردی در سیاست بین الملل صادق نیست. در مورد روابط با روسیه ، کسی خارج از قوانین وجود دارد. یکی از محققانی که نظر بسیار بدی نسبت به پوتین ، رژیم وی و سیاست خارجی وی دارد ، نایل فرگوسن است ، اما مورخ انگلیسی هشدار می دهد که درخواست غرب برای سلاح علیه روسیه پوتین خطر تسلیم به سبک مونیخ را در سال 1938 افزایش می دهد. به عنوان مثال ، با توجه به کریمه و دونباس ، این اشتباه و گمراه کننده است: موازی تاریخی واقعی که باید ترس ما را زنده نگه دارد ، او هشدار داد ، با اوت 1914 است ، زمانی که کسی نمی خواست یک جنگ جهانی داشته باشد ، اما همه رای بیهوده دادند و جنگ برای آن قطع می شود اقداماتی با خصومت ضعیف محاسبه شده. به گفته فرگوسن ، “درس واقعی تاریخ این است كه بحران های نسبتاً كوچك كه شامل قسمت هایی از كشورهای نامحسوس اروپای شرقی می شود ، می تواند به جنگ های جهانی منجر شود”. و از نظر وی ، با توجه به اوکراین ، “اشتباه فاحش (…) این است که پوتین را راهی جز تعظیم یا جنگ نگذاریم”. این فرگوسن می نویسد ، گرچه او هنوز هیچ احترامی به پوتین ندارد و تحت هیچ شرایطی پیشنهاد نمی دهد به او دست آزاد بدهد.

این درمورد این استدلال نیست که روسیه در جورجیا یا اوکراین درست است ، اگرچه این دلیل را می توان با فرضیه با استدلال های عقلانی (مانند در آمریکا جان جی. میرشایمر ​​و در ایتالیا اوژنیو دی رینزی) استدلال کرد. س isال متفاوت است ، یعنی اینکه منافع روسیه در گرجستان یا اوکراین یا سوریه نباید انکار یا شیطان با هیتلرهای خیالی جدید انکار شود ، بلکه باید در عوض مذاکره شود. و قبل از آن ، لازم است روشن شود که منافع غرب در این زمینه چیست.

و در اینجا رئیس سیاست بین الملل و همچنین خدای الهی مکتب “واقع بینانه” روابط بین الملل ، هنری کیسینجر می آید. چه کسی مانند هیتلر جدید علیه سخنان پوتین می نویسد: “برای درک پوتین ، شما باید داستایوسکی را بخوانید ، نه جنگ من. “پوتین آگاه است که روسیه امروز بسیار ضعیف تر از گذشته است ، با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی 300 سال تاریخ شاهنشاهی خود را از دست داده و اکنون در تمام مرزهای خود از نظر استراتژیک تهدید شده است.” کیسینجر مجدداً: علیرغم سقوط وحشیانه خود به عنوان یک قدرت بزرگ ، “ما همیشه باید به یاد داشته باشیم که روسیه بخشی مهم در سیستم بین المللی است و بنابراین برای حل هر بحرانی ، از توافق های گسترش سلاح های هسته ای گرفته تا سوریه ، مفید است. این باید بیش از وسوسه تشدید تاکتیکی در موضوعات خاص باشد “؛ و مرجع اوکراین است. و کیسینجر تأکید می کند: “افرادی هستند که می گویند ما باید روسیه را مجبور کنیم قوانین بین المللی را در اوکراین از طریق تحریم و انزوا برگرداند و اگر روسیه به خاطر همه اینها سقوط کند ، چیزی بیش از هزینه ای که برای تجاوز می پردازد نخواهد بود. . عقیده من این است که ما احتمالاً در یک جنگ سرد جدید پیروز خواهیم شد ، اما یوگسلاوی جدید پس از تیتو که از سن پترزبورگ تا ولادی وستوک کشیده شده است ، به نفع منافع ملی آمریکا نیست.

کیسینجر در اینجا اشاره می کند که پایان نامه های او حداقل اقلیت هستند. ما اضافه می کنیم که تحلیل ها و نسخه های وی از سیاست های بین المللی ، عمداً هرگونه ارزیابی از پوتین و رژیم وی را نادیده می گیرند و صرفاً بر اساس منافع آمریکا و سایر کشورهای غربی است. کیسینجر گفت ، اگر آمریکا از هم بپاشد ، این یک فاجعه برای آمریکا و بقیه کشورهای غربی خواهد بود. فقط به دلیل کابوس پراکنده شدن کنترل نشده زرادخانه بزرگ هسته ای کرملین.

«اگر روسیه سقوط کند» عنوان شماره تک نگاری مجله Limes است که اکنون در غرفه ها و کتابفروشی ها به چاپ رسیده است. به عنوان روزنامه ، لیمس در بحث درباره اینکه با روسیه چه باید کرد موضعی اتخاذ نمی کند: میزبان نظرات متفاوت و متناقضی است ، و این در پانورامای سرمقاله غیر معمول است. مقاله مقدماتی به نقل از جورج اف کنان ، خالق آموزه خویشتنداری شوروی در سال 1947 ، که بعدا معتبرترین منتقد کار خود شد ، زیرا (از نظر او) اتحاد جماهیر شوروی شوروی مخالف انعطاف ناپذیر و لال غیرقابل انتقاد بود (او خواهان جنگ کمتری است) در کره و ویتنام و برنامه های بیشتر مارشال). کنان زندگی بسیار طولانی داشته است ، در سال 2005 بیش از 100 نفر درگذشت. بنابراین او وقت داشت تا سالهای اولیه دوران پوتین را ببیند. در مورد سیاست امروز غرب در قبال روسیه چه می گویید؟ نمی توان به طور قطعی گفت ، اما کنان در طول دوره طولانی کار دیپلماتیک و فکری خود هرگز در مذاکرات بدون قید و شرط با کرملین را نبسته است و همیشه با تحریم های اقتصادی مخالفت کرده است ، حتی اگر هرگز توهم یا کوچکترین تعارفی به توتالیتر و خصمانه خصمانه این رژیم است. در اتحاد جماهیر شوروی سابق ، کنان همیشه به عنوان یک ضد شورای احشایی در نظر گرفته می شد و او دوست داشت که تقریباً با شکوه ، مدال تنها سفیر آمریکا در تاریخ را که به عنوان “persona non grata” از مسکو (در سال 1952) اخراج شد ، نقل کند. با این وجود ، حتی در مواقع بدترین درگیری بین ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی ، کنان همیشه بر لزوم مذاکره بین دشمنان در مورد موضوعات حیاتی مانند خلع سلاح هسته ای ، بدون اینکه مذاکره ای را برای پرونده های دیگر ، حتی حقوق بشر ، انجام دهد ، دوباره تأیید کرده است. رشته دیپلماسی برای پذیرش اتحاد جماهیر شوروی همانگونه که در واقع بود ، بدون محکومیت وجود آن و بدون تلاش برای تغییر رژیم آن ، و مهمتر از همه بدون افتادن در مظاهر خصومت تاریخی. از نظر وی ، سیاست خارجی ، که منجر به ابراز بی مهری و عقیم سازی ضددردی نسبت به یک کشور خارجی یا ، بدتر ، چهره فردی رهبر آن می شود ، پایین ترین سطح فکری است که می توان در صحنه بین المللی یافت.

این حامی زندگی کنان بود ، حتی در دوره ای که وی از محدودیت اتحاد جماهیر شوروی استالینیستی در سازش ناپذیرترین شکل آن حمایت می کرد. تصور اینکه امروز (نظیر فرگوسن و کیسینجر) در مورد لفاظی های غربی در مورد “هیتلر جدید” پوتین چه نظری خواهد داشت ، دشوار به نظر نمی رسد.

لوئیجی گراسیا نویسنده کتاب است “Arcana imperii. جنگ سرد و ژئوپلیتیک: جورجی کنان از استالین تا پوتین “، میمسیس ادیزیونی ، ص. 138 ، 12 یورو. پیشگفتار دومنیکو کویریکو.



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *