[ad_1]

و بالاخره این اتفاق افتاد. آمریکا به دیواری در برابر حمله غیر منتظره و بسیار نمادین به نهادهای خود برخورد کرده است.


می توانست بدترشود. این ممکن است جنبشی شورشی باشد که مجبور به هرج و مرج شد ، بسیار بدتر از آنچه که بود ، با درگیری طولانی مدت با گارد ملی و ده ها “شهید” در خیابان ها به جای چهار قربانی در میان تظاهرکنندگان (یک نفر توسط پلیس کشته شد ، یک نفر در اثر حمله قلبی جان خود را از دست داد). سکته مغزی ، یکی از سکته ، دیگری توسط یک گروه شکننده خرد شده) و دیگری در صفوف پلیس است. تا آنجا که دونالد ترامپ ، رئیس جمهور فعلی مجبور به استفاده از وضعیت اضطراری شد. و شاید به همین دلیل است که او آرزو می کرد تا به توهمات خیالیستی خود برسد.

از این گذشته ، بسیاری از مقررات قانون عادی یک الف را قانونی می دانند فرمان اجرایی رئیس جمهور: در میان آنها ، قانون اورژانس ملی از سال 1976 ، که می تواند به تعداد نامحدود بار تمدید شود یا آمادگی برای دفاع ملی از سال 2012 ، که به رئیس جمهور ، در موارد اضطراری ، قدرت اعمال کنترل مستقیم در بخشهای مختلف را می دهد. در درجه اول دفاع و امنیت.

من به خوبی با قوانین آمریكا آشنا نیستم تا بدانم كه آیا همه اینها به همین مناسبت امكان پذیر است و به چه تعداد و به چه دلایلی ترامپ باید برای پایان دادن به مسابقه دیوانه وار خود علیه نتیجه رای اعتماد كند.

آنچه ما می دانیم این است که مبارزه ، مبارزاتی که وی طرفداران خود را به آن فراخوانده بود ، محدود به اشغال تئاتر ، نه خونین ، بلکه نه چندان قابل توجه در کاپیتول بود ، درست در آستانه پیروزی. یک بار برای همیشه تحریم شده از رقیب دموکراتیک. یک جلسه عمومی ، که توسط نمایندگان و سناتورهای فرار ، در میان گاز اشک آور قطع شد ، تا در مقابل حمله ای که جان یک زن بدبخت را که از کالیفرنیا به پرواز درآمد ، برای هیچ چیز از بین نبرد.

فراتر از چند درام واقعی ، چه مسیری بهتر برای تمسخر حرمت آن مکان ، مسخره کردنش با دلخوری افراد دیوانه ای که لباس دلقک پوشیده اند؟

امروز ، دونالد ترامپ شانه خود را برداشت ، غرق در شبکه های اجتماعی که او را رد کردند ، غرق شد بدون آن امکان برقراری ارتباط مستقیم از طریق تلفن همراه با طرفداران خود در هر جای دنیا. او همچنین توسط برخی از بخشهای حزب خود که در بدن آنها ، از این پس ، تنبور ترامپیسم ، به اندازه خطرناک بودن سرطان ، برای بقای آن خطرناک است ، نه بیشتر ، نه کمتر ساکت می شود.

شاید رئیس جمهور فهمید که او بسیار بالا رفته است و عالی ترین نهاد آمریکا را در کنار کاخ سفید تحقیر کرده است. بدیهی است که دونالد ترامپ خلق و خوی یک نمایش تلویزیونی را دارد اما مطمئناً از لنین برخوردار نیست. شاید اگر بزرگان جمهوری خواه (یا ، ظاهراً دختر ایوانکا) سه سال پیش سر استیو بانون را ادعا نکرده بودند ، چه کسی می داند … در عوض ، حمله به کاخ زمستان امروز با ارائه یک فاجعه (کمیک) از خیابان به پایان رسید هنگام غروب آفتاب و ترامپ با آبجو در کیف خود می ماند.

یا به خواسته خود می رسید ، حداکثر توانایی خود را با عدم توانایی بدست می آورد یا واقعاً می خواست کودتا کند: حداکثر دید جهانی درست هنگام ترک صحنه. شاید بتوان گفت صحنه را برای ورود به اسطوره ترک می کند.

شاید مانند “بزرگان” تاریخ. دیکتاتورهای بزرگ ، دولتمردان بزرگ ، انقلابیون بزرگ. خلاصه باهم کنار آمدیم. او که هیچ کاری به یاد ماندنی انجام نداده است ، اما هر سه یا دو بار در مورد اخبار جعلی صحبت می کند ، وارد المپ خدایان می شود. نه خدایان ما ، انسانهای فانی ، که او تا حدی نفرت انگیز به نظرشان نفرت انگیز است ، بلکه در نگاه میلیون ها (میلیون ها نفر) از طرفدارانش در سراسر جهان است. افرادی که در او پایان آن سیستم را دیدند ، از آنها بی خبر بودند ، لیبرال دموکراسی نامیدند.

و در اینجا این است ، در مرکز این تلاش برای “غلبه بر حق” وضعیت فعلی امور ، که شاید بیشتر از استیو بانون ، “لنینیست” بود که واقعاً می خواست سیستم ، دموکرات ها و جمهوری خواهان را با هم پایین بیاورد ، همانطور که گفت نه. یک بار. یا ، در آن سوی جهان ، الكساندر دوگین ، دوست و همراه هر حاكم حاكم ممكن كه “فاشیسم بزرگ و سرخ” نازی-بلشویكی را می خواست (و می خواهد): ضد مدرنیسم بازگشت به سنت مقدس تعریف “آغاز بعدی” در رد پای مارتین هایدگر ، که او کتابی را با عنوان “فلسفه آغاز دیگری

تمرکز بر عدم تعادل سیستمی است که ادعا می کند همان چیزی است که واقعاً نیست. در آن به نظر می رسد “پایان تاریخ” ، با وجود همه چیز ، به عنوان یک حقیقت مطلق با کنار گذاشتن دشمن ، ادعا می شود. سیستمی که پس از آشکار شدن ، با تمام قدرت تخریبی خود ، شکست (که متفاوت از ایده شجاعانه “شکست”) در گزینه کمونیستی برای پروژه لیبرال است ، “میثاق اجتماعی” را در دموکراسی ها دید. غربی ها به شدت می لرزند. و اگر “جنگ طبقاتی پایان یابد و ما آن را پیروز شویم” ، همانطور که مختصر میلیاردر وارن بافت به او گفت ، آنچه بر روی میز باقی مانده است ، نظامی چنان پر از تناقض است که از یک لحظه به لحظه دیگر منفجر می شود. دیگران.

برای تبدیل شدن به یک ایده ، شاید کمی آرمانشهرانه و که در آن پروژه بسیار کم می بینیم – به جز پیشنهاد جالب انتقاد مردمشناسی از نئولیبرالیسم توسط اقتصاددانان ارنستو لونگوباردی ، دیوید ناتالی ، آندره ونتورا و دیگران در انسان “L” و اقتصاد “- از یک جهان متعادل تر ، البته فقط در توزیع ثروت ، اما برای وقفه های دیگر و ویرانگر” ناخودآگاه بیمار “، که هدف آن انقلابی در ارتجاع آشکارا ارتجاعی موجود است (اگر کاملاً فاشیستی نباشد) همانطور که طرفداران – افسوس و از یک چپ خاص – دوگین و بانون فریاد می زنند.

بنابراین ، ما به بزرگی خانه ای مشکلی داریم که درست هنگامی که دونالد ترامپ به در منتقل می شود ، دوباره ظاهر می شود: از آن در ، دقیقاً به دلیل تناقضاتی که در خانه باقی مانده ، ترامپیسم ظاهر نخواهد شد یا هر چیز دیگری که بخواهد تا چهار یا هشت سال راه خود را از سر بگیرد.

همچنین برتری طلبی نژادپرستان ، زن ستیزها ، همجنس گرایان یا نئونازیسم از بین نخواهد رفت ، با عواقب ضد یهودیان قدیمی که در سال 2016 با فریادهای “هیل ترامپ” در شورش بازوهای پیروز ، پیروزی را تحسین کردند.

به عبارت دیگر ، اگر درست باشد که مردم آمریکا تصمیم گرفته اند با هفت میلیون رأی بیشتر ترجیح دهند این سیستم را به ضدسیستم ترامپ (و بانون) ترجیح دهند ، این مسئله همچنان در خطر است – فقط برای آمادگی برای شکست انتخاباتی – فرضیه بسیار خطرناک غلبه بر از راست خود سیستم البته در ایالات متحده و همچنین اروپا.

و برای این کار ، بهتر از این است که بعد از شکست سیستم دموکراتیک بر دونالد ترامپ ، استراحت نکنیم. این نبرد به پیروزی رسیده است ، اما جنگ با ترامپیسم طولانی خواهد بود و به دنبال اصلاح آنچه وجود دارد برای جلوگیری از تمایل دیگران به “اصلاح” آن است. و واضح است که همه چیز بسیار بسیار پیچیده است.

عکس: برت دیویس / فلیکر



[ad_2]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *