جنگ داخلی مادر همه چیز است



سلسله تأثیرگذار جنگهای داخلی سی سال است که در سراسر جهان جریان دارد – از یوگسلاوی ، پس از سقوط دیوار برلین ، به سومالی و به طور کلی ، به غرب آفریقا ، از خاورمیانه تا اوکراین. اولین پارادوکس مرتبط با این پدیده ، آلساندرو کلمبو را در جنگ داخلی و نظم سیاسی خود یادآور می شود (لاترزا ، 310 صفحه ، 25 یورو) این است که بازتاب تاریخی همراه آن ریشه غربی دارد (مفهوم خیالی یونان ، ایستایی در افلاطون جمهوری ، که جهان روم مهر و موم اسمی خود را بر روی آن قرار می دهد) ، اما اگر به لیست تهیه شده در ابتدا نگاهی بیندازید ، خواهید دید که در بیشتر موارد هیچ ارتباطی با غرب ندارد. کلمبو می نویسد ، این “یک مشکل بزرگ ترجمه ایجاد می کند. تا چه اندازه می توان تصویر ، شمایل نگاری و درک از جنگ داخلی را که در دو هزار سال از تاریخ غرب به بلوغ رسیده است ، پیوند داد بدون اینکه در زمینه های فرهنگی و نهادی غیر غربی لازم باشد؟ آیا جهانی سازی ، اغلب سطحی ، شکل دولت برای جهانی سازی تجربه و مفهوم جنگ داخلی کافی است؟ یا بهتر است این سال را مطرح کنیم که آیا در پشت این همگنی ، دقیقاً تداوم تحمیل تنوع تاریخی ، فرهنگی و نهادی نیست که تازگی جدید جنگهای داخلی را توضیح می دهد؟ » به عبارت دیگر ، آیا این دقیقاً ادعای غربی ها با الزامات آن به عنوان یک دولت ملی نیست که مقاومت دیگران را که به آنها منطق و توضیحاتی داده می شود که غیر منطقی از واقعیت هستند و هیچ توضیحی نمی دهند ، منفجر می کند؟ از این دیدگاه ، ما همچنین می فهمیم که چگونه ، در تلاش برای به کار بردن الگویی باستانی ، سرانجام صفت جدید را به زور در مقابل خود می چسبانیم: جنگ های داخلی جدید ، تروریسم جدید ، جنگ جدید و غیره.

این رویکرد نوعی حاشیه سازی مسئله را با خود به همراه می آورد. در واقع ، جنگ های داخلی از قبل در خارج از فضاهای مرکزی سیستم بین المللی قرار داشته اند ، یعنی باید “با نوعی عقب ماندگی اقتصادی ، سیاسی یا حتی فرهنگی” انجام شوند. پارادوکس دوم در اینجا پنهان است ، زیرا آنچه تجربه اصلی تاریخ اروپا ، از تاریخ ملی خودمان است ، به گفته پارتو ، یک بازمانده منفعل تلقی می شود. برخی از عوامل اصلی تعیین کننده نظم سیاسی حول آن می چرخند: ساخت و ساز و متعاقب آن اختلاف بین ما و دیگران. تقسیم بعدی بین آنچه در داخل است و آنچه خارج از وحدت سیاسی است و بنابراین بین سیاست داخلی و سیاست خارجی. تمایز اساسی تر بین خشونت خوب و خشونت بد ، قانونی و غیرقانونی ، قانونی و کیفری “.

الساندرو کلمبو یکی از جالب ترین اندیشمندان در فضای سیاسی فعلی ایتالیا است. وی همچنین La guerra unequuale (il Mulino) است ، كلاسیكی درباره زوال جامعه به اصطلاح بین المللی از نظر توانایی تمایز بین صلح و جنگ ، استفاده از زور و مشروعیت آن.

با بازگشت به موضوع جنگ داخلی و آمدن به دنیای غربی ما ، برای درک اهمیت تأمل در آن ، دو اشاره به مدرنیته کافی است. مورد اول مربوط به پدیده باسک و کاتالان است که اصطلاحاً گفته می شود تجزیه در درون یک ساختار فرضی ملی. دوم ، اخیراً ، ظهور دو قاره آمریکا ، پس از شکست رئیس جمهور ترامپ ، حتی قابل لمس تر از حمله به اشغال پارلمان است. در هر دو مورد ، صحیح ترین اشاره به رکود یا شورش یونان است: “هنوز هم لزوماً یک جنگ داخلی نیست ، اما چیزی است که همیشه می تواند به یک جنگ تبدیل شود” و در این بین “فقط یک وضعیت اختلاف افراطی را نشان می دهد – بسیار رادیکال ، به ما اجازه دهد فراتر از وحدت ظاهری پولیس ، وجود یا حداقل “معلق در دو زمینه مختلف (ثروتمند و فقیر ، تعداد کمی و زیادی ، الیگارشی و دموکرات)” نگاه کنیم.

اگر به تاریخ اروپا نگاهی بیندازیم ، خواهیم دید که ، از قرن هجدهم ، مفهوم جنگ داخلی از بسیاری جهات تفسیر شده و یا در مصداق آن به عنوان یک انقلاب ، یعنی “شکل تلطیف شده ای از یک مفهوم” تفسیر شده است. از این منظر ، از فرانسوی به روسی ، با گذراندن تقریباً تمام تجارب انقلابی قرن نوزدهم و بیستم ، از کمون پاریس تا اسپارتاسیسم آلمان ، جلال بخشیدن به عنوان نقطه مقابل آن است محرومیت “از آغاز اثری از برابری سیاسی یا حتی اخلاقی. تصادفی نیست که قطب منفی ضد انقلاب یا بعداً واکنش با قطب مثبت انقلاب در تضاد باشد.” به طور طبیعی ، کلمبو به طور گسترده بر این تأکید می کند ، و در این بخش اسمی شکافی وجود دارد که مربوط به “زمانمندی خطی و مترقی است. در اصل ، چرخش یا بازگشت به مبدأ” ایده ناشناخته ای می شود که تاریخ می تواند برای گشودن جهانی کاملاً جدید ، جهانی که قبلاً هرگز زندگی و گفته نشده است ، آغاز شود. “

کسوف اصطلاح جنگ داخلی در رابطه با اصطلاح انقلاب ، جشن دوم به ضرر اعدام اولین و انحلال آن ، اگر از یک طرف توضیح دهد “فقدان تئوری جنگ داخلی تا پایان سال قرن بیستم “، که او نتوانست پنهان کند که حتی اصطلاح انقلاب امروز چه قدر ناسازگار به نظر می رسد ، هم به این دلیل که با شکست تاریخی انقلاب های قرن بیستم خرد شد و هم از نظر بنیادی تر ، کلمبو به ما می گوید ،” با موج اعتماد به نفس مدرن تصادفی نیست که واژگان مدرن به طور فزاینده ای از اصطلاح بحران به جای انقلاب برای بیان انتظار یا ترس از تغییر استفاده می کنند. “به طور خلاصه ، این احساس امیدواری و” اخلاق سیاسی-حرفه ای بهبودی “ناپدید شده و شبح عدم اطمینان ناپدید شده است. ترس و ناامنی به جای آن تشدید می شود.

همه اینها به درک صفحه دودی که همچنان در اطراف مفهوم جنگ داخلی است ، کمک می کند. همانطور که از فروپاشی یک نظم سیاسی ناشی می شود و به اساس نظم بعدی مربوط می شود ، این “رادیکال ترین جنگ ها” است ، و این “زمینه” آن را برای دسته های معمول اندیشه سیاسی و حقوقی غیرقابل کاهش می کند. این همچنین توضیح می دهد که چرا “واقعی ترین” جنگ است ، با توجه به فرضیه “جنگ خود” توسط فون کلاوزویتس ، که هدف آن “دشمن را مجبور به تسلیم در برابر اراده خود” است. به هر حال ، این هشدار گرامشیان “من از بی تفاوتها متنفرم” را پر می کند ، این تحقیر نسبت به افراد بدبین ، ولرم و غیر مشارکت است که امروزه به عنوان چیزی شبیه به یک دعای بشردوستانه سکولار ، در یک کارخانه واقعی ، برای زمان خود ، از جنگ داخلی: “زندگی کردن برای شما یک حزب است. بی تفاوتی ابولیا است ، انگلی است. زنده ، من چریک هستم. به همین دلیل از کسانی که طرف نمی گیرند متنفرم ، از بی تفاوت ها متنفرم. “

بنابراین ما به آخرین پارادوکس نهایی ، نتیجه نهایی قرن بیستم ، که پشت سر گذاشتیم ، مشروعیت زدایی ، با لحنی بشردوستانه ، از جنگ بین ایالتی خارجی ، تجلیل از جنگ داخلی ، جنگ داخلی ، تغییر نام داد ، مقاومت و غیره ، به یک حماسه بزرگ میهنی تبدیل شده است. تصادفی نیست که کلمب استدلال مونچرلان را از جنگ داخلی می گیرد: «من یک ملت را بازسازی و بازسازی می کنم: ملتهایی هستند که در جنگ ملی ناپدید شدند. هیچ کس در جنگ داخلی ناپدید نشد ». به استثنای شفافیت نویسنده فرانسوی ، امروزه اندیشه سیاسی سلطه گر ، پچ پچ صلح طلبی را ترجیح می دهد ، که آن را به محض اینکه از آن بعنوان “جنگ عادلانه” تجلیل می شود ، انکار می کند … کلمب در پایان سفر خود یادآوری می کند که بمیرد و از جانب خود بکشد ، لزوماً مقدمه ای برای ایجاد آرامش جهانی نیست. از آنجا که خود ایالات می توانند ، همانطور که قبلاً اتفاق افتاده است ، شخص دیگری را پیدا کنند که به جای شهروندان خود ، “مزدوران ، شبه نظامیان متحد ، هواپیماهای بدون سرنشین ، اما بیش از همه” ، بجنگد ، زیرا ممکن است موجودیت دیگری بتواند ایالات با تسخیر خصومت سیاسی و جنگ ».

وبسایت http://orange90.ir
نوشته ایجاد شد 1743

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مرتبط

متنی که میخواهید برای جستجو وارد کرده و دکمه جستجو را فشار دهید. برای لغو دکمه ESC را فشار دهید.

بازگشت به بالا